ببخشید آقا...میشه اینجا الان از علائقم صحبت کنم..از چیزهای که دوست داشتم ...از همون هایی که حالا ندارم شون. شاید کارهای که می خواستم و نکردم..
بذار تا دوباره فراموش شون نکردم بگم...:
+ عکاسی..این چیزیه که می خواستم شروع ش کنم و حتما ادامه ش هم بدم اما نشد یا...نخواستم!
+ مبل... اساسا هر آنچه به مبلمان و کاناپه و صندلی مربوط میشه... ساختن و فروش و برپائی نمایشگاه ش...صادرات و واردات ش...اما نشد یا...نخواستم!
. . . فراموشی بد چیزیه.
رویا هات رو فراموش نکن...این که میگن یه جا واسه شون کنار بذار راسته..چیزهای که دوست داری داشته باشی رو بنویس..این حقیقته...من ننوشتم و حالا ندارم.
خدا رو چه دیدی شاید فردا همه شون رو به دست آوردم...
++ حالا که خوب فکر میکنم..: اینا چیزهای بزرگی و دست نایافتنی ی نیست! میشه در عرض چند ماه یا سال بِهشون رسید...اما از طرفی گاهی فکر میکنم دیگه دیر شده یا من... پیر شدم!!
این ذهن کج و معوجِ من باور نمیکنی چه بر سرم آورده...امروز این رو میخواد فردا چیزه دیگه! پدر سوخته طوری مطمئن از خواسته هاش برام حرف میزنه که منِ خوش باور قبول میکنم و همراهش میرم.
کجا..؟! کجا میرم..؟؟! خب معلومه..با یه ذهنِ احمقِ بازیگوشِ زبون نفهم کجا میشه رفت جز رویا.؟
باور کن نمیخوام غُر بزنم اما...توی اون اعماق وجودم یه توله سگی که احتمالا نسبتی هم با من داره! داره فریاد!نه جیغ میزنه..آره دقیقا داره جیغ میزنه.